تبلیغات
♥دنیای جذاب فاطــــــ❀ــــه♥

♥دنیای جذاب فاطــــــ❀ــــه♥

این جا دنیا دنیای جذابه منه بفرما

منتشر کنید



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

منتشرکنید



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

کپی جباریه

یه رو ز دوتا سنی و یه شیعه با همه مسافر سورار هواپیما می شن
تصمیم می گیرن ﮐﻪ شیعه رو ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻨﻦ؛

ﺍﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﺑﺮﻡ ﻟﺒﻨﺎﻥ؛

ﺍﻣﺎ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺷﯿﻌﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛اه اه اه نرفتم .

ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺑﺤﺮﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ قبول نکردم ؛ ﭼﻮﻥ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺴﺘﻦ . . . ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﻡ ﻋﺮﺍﻕ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻫﻢ ﭘﺮﺍﺯﺷﯿﻌﻪ ﺍﺳﺖ؛

ﺭﻓﯿﻘﺶ ﮔﻔﺖ:ﺧﺐ ﭼﺮﺍ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺭﻭﭘﺎ؟؟ ﮔﻔﺖ: ﺍﻭﻧﺠﺎﻫﻢ ﺗﺸﯿﻊ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ؛ ﻫﺮﺟﺎ ﺑﺮﯼ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﺮﻣﯿﺨﻮﺭﯼ. . .

ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺗﺎ ﺧﺸﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻥ؛ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺑﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ؟ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﻨﻬﺎ جایی هست ﮐﻪ ﺷﯿﻌﻪ نداره !!!


برای شیعه ها کپی اجباری... فقط به عشق امیرالمومنین علی بگو بفرست


[ یکشنبه 29 شهریور 1394 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

دلم تنگه

دلم واسه صبح های قشنگ و آفتابی روز جمعه تنگه واسه بازی با بچه ها کنار حوض آبی حیاط خونه مادر بزرگ *  دلم تنگه واسه بازی با عروسک های رنگارنگم که روزی تمام دنیام بودند * برای پا کوبیدند و گریه کردند  جلو یه مغازه دلم برا بازی تو کوچه پس کوچه ها  دلم تنگه آره دلم تنگه دلم برا سادگی و عشق صفا تنگ شده * دلم برا بچگیم برا .... اصلا دلم برا زندگی تنگ شده دلم یه ذره زندگی می خواهد
خـدیــــا خســــتــم خـــــــســـــــتـــــه .......
کـــمـــــکــــــم کــــن
بی کـــــــســــــــــم
از بـــغـــض پــــرم
                           کــــــــــــمـــــــــــکــــــــــ


[ شنبه 24 مرداد 1394 ] [ 02:19 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

شعبه [2] وبلاگ

                         تــــــــوجــــــه
 *دوستان عزیزم سلام یه خبر مهم دارم براتون شعبه [2] وبلاگه دنیای جذابه فاطمه تاسیس شد * شعبه [2] وبلاگ کاملا با شعبه [1] متفاوت است *در شعبه  [2 ] خاطراته تلخ و شیرین طنز و غم انگیز من درج می شه  اینم آدرس شعبه [2] وبلاگ

 
http://fateme832.mihanblog.com/

 *دوستون دارم یاده تون نره به شعبه ی [2] سری بزنید*

                                                                                         بای


[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 02:55 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

کدوم ؟

0t2z_untitled.png

[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

کدوم ریتم

dpt_untitled.png

[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

تا حالا شده ؟

تا حالا شده نیاز داشته باشی با یکی درد و دل کنی اما هرچی به اطرافت نگاه کردی کسی نباشه ؟ بعد پناه ببری به کامپوتر و اینترنت و دوستای مجازیت اما اونجاهم هیچ کس نباشه که به درد و دلت گوش کنه اون وقته که بغض گلوتو  می گیره فوری پنجره رو ببندی و بری سراغ یه آهنگ غمگین و بشینی گریه کنی اما بازم خالی نشی بری با همون آهنگ عکس های خانوادگیت رو ببینی و بازم گریه کنی اما بازم..... کامپوتر رو خاموش کنی و بری پیش عروسکت عروسکی که از بچگی باهات بوده براش گریه کنی درد دل کنی اما وقتی  با خودت می گی اون فقط پارچه و پنبه هست و هیچی از حرفات نمی فهمه  میزاریش کنار پناه می بری به گوشیت و می ری توی پیام ها به همه پیام میدی سلام ! اما دریغ از یه جواب اون وقته که می گی من چه قدر بد بختم هیچ کس منو دوست نداره هیچ کس
 هیچ کس و احساس تنهایی و بدبختی می کنی اما همون لحظه یه چیزی مثل بم تو سرت صدا میده یکی هست که به درد و دلت گوش می ده یه یا علی می گی و میری به سمت شیر آب   وضو میگیری  جا نمازتو پهن میکنی و می ری تا نماز بخونی وقتی که اله و اکبر  رو می گی  انگار  ... وقتی میری قنوت و قطره قطره اشک می ریزی اون وقته که احساس آرامش می کنی و حس می کنی که سبک شدی سبکه سبک انگار یه باری از دوشت برداشتند تا حالا  شده ؟ این حس رو داشتی ؟ اگه نداشتی توصیه می کنم حتما تجربش کن حس قشنگیه
                                                                                       دوستتون دارم
 


[ سه شنبه 20 مرداد 1394 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

سوال تصویری



[ یکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

.....

شرط خوندنه این متن کپی کردنشه . . اگه نمیخوای کپی کنی نخونش ....

.

.

.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


یه صلوات بفرست برای حضرت محمد"ص"

اگه این پیامو توپستت نذاری تاآخر عمر مدیونی...

به جون عمم منم از وب یکی دیگه کپی کردم


[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

خاطرات مشهد

دوستان ازامروز می خواهم خاطرات مشهدو براتون بزارم امیدوارم خوشتون بیاد والبته استقبال کنید 
=======================================================================================

رفتن به راه آهن 
ساعت یک ونیم با چه ذوقی ناهارو خوردم و رفتم آماده شدم دوربینم رو روشن کردم و فیلم گرفتم دوربین رو جلوی خودم نگه داشتم و گفتم سلام من فاطمه میرزازاده هستم امروز 10 خرداد سال 1394 ساعت الان 10 دقیقه به 3 است ما ساعت سه ونیم می خواهیم بریم راه آهن که بریم مشهدمن می خواهم شما رو همراه کنم تا شما ببینید که ما چه طوری میریم مشهد+ رفتم و از چمدونامون از همه چیزمون فیلم گرفتم آخه باید دو ساعته می گذشت فیلم رو قطع کردم ولی تموم نکردم نیم ساعت دیگه می خواستیم بریم دوربین روشن کردم وگفتم الاناس که دیگه بریم یه هو آیفن زنگزد آیفن رو برداشتم و گفتم کیه ؟بابابزرگم بود اومده بود چمدونامون رو برداره ببره بابابزرگم اومد و چمدونامون رو برد خونشون بعد ماهم باید می رفتیم خونشون تاباهم بریم امیدوارم فهمیده باشید چی گفتم یه هو تلفن زنگ زد بابا بزرگم بود گفت که خاله مریمم راه آهنه زود باشیدرفتم تو کوچهوایسادم تا بابا بزرگم بیادهی وایسادم هی وایسادم بلاخره بابابزرگم اومد رفتیم توی ماشین رفتیم رفتیم تا رسیدیم به راه آهن تابلوی راه آهن کاشان رو دیدم والبته ازش فیلممم گرفتم دخترخالم زهرا رو دیدم زینب رو هم دیدم کلی باهم حرف زدیم یه قطار اومد خیلی نو بود ما داشتیم سوارمی شدیم که فهمیدیم این قطار ما نیست بعد یه قطار دیگه وااااای نمی دونید چه قدر در پیتی بود خیلی کهنه وزشت بود رفتیم سوار شدیم

توی قطار 


رفتیم تو قطار نستیم بابی بزرگ ومامی بزرگم به اضافه بابیم و عمو محمدم [ شوهر خالم ] رفتند توی یه کوپه و منو دختر خاله زینبم و دختر خاله زهرا و مامیم و خالم هم رفتیم یه کوپه خیلی خوب بود تا قطار حرکت کرد منو دختر خاله زینب شروع کردیم به جیغ کشیدن امسال سال اولی بود که زینب اومده بود تازه 1 هفته بعدشم کنکور داشت واااای چه کیفی می دادراستش با این که زینب 8 سال با من اختلاف سنی داشت باهاش راحت از زهرا بودم که با من 3 سال اختلاف سنی داشت * خوب کلی رفتیم و اومدیم از این کوپه به این کوپه ساعت حدود هفت شده بود ههمون نشسته البته مثل خر همدیگر رو نگاه نمی کردیم کلی می خندیدیم جوک تعریف می کردیم چیز میز می خوردیم مثلا زینب یه گفت یه جوک بگم مام گفتیم بگو حالا وارد قضیه نمی شم و فوری می رم سر ادامه ی ماجرا مامانه زهرا یعنی خاله مریمم  به زهرا باید این کفه بخوابی ها زهرا داد زد و گفت نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــی خــواهم مگه من آدم اضافیم آبجی آدم اضافیه زینب بهش بر خورد خوب البته حق داشت منم اگه بودم بهم بر می خورد خوب برا همین رفت اون کوپه


این خاطره ادامه دارد ..............


[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

دستتون درد نکنه

واقا دستتون درد نکنه براتون متاسفم من تولد به این توپی برا وبلاگم گرفتم این همه زحمت کشیدم انتظار حداقل 30 تا کامنتو داشتم واقا لیاقتم 1 نظر بود * خیلی ناراحت شدم ولی من از اونا نیستم که تا یه چیزی شد وب رو حذف کنم و نمی دونم من بازم تلاش می کنم حالا این حرف هارو ولش کن فردا ساعت 3 ونیم داریم میریم مشهد برا همتون دعا می کنم دیگه 20 خرداد شاید بیایم و خاطرات مشهد رو براتون بنویسم البته اگه استقبال بشه * و مثل تولد وبم فقط 1 نظر داشته باشم * من باید از فاطمه جون تشکر کنم که لاقل اومد و یک کامنتو داد خیلی ممنونم فاطمه جون 




[ شنبه 9 خرداد 1394 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

تولد وبلاگم مبارک

سلام سلام امیدوارم حالتون خوب باشه امــــــــــروز تولد یه سالگی وبمه هوووووووووووووووووراااااا

منم می خواهم بترکونم دیگه 

وبلاگ من تا این لحظه 12 ماه و 5 ساعت دارد  و شامل 88 پست است *

انگار همین دیروز بود رفته بودم خونه ی داییم همینطورالکی و شانسی بازندایی وداییم یه وب توی میهن بلاگ درست کردم و کلی خوش حال

 شدم که منم یه وب توی میهن بلاگ دارم 

خوب امدیوارم نظربدید آخه اگه البته میدونم نمیدید گفتم یه چیزی گفته باشم ولی می خواهم حداقل 40 45 تا نظر رو جمع کنم * 

بریم برای شروع جشن امیدوارم لذت ببرید 

البته قبل از شروع جشن دوتا خبر خوب بدهم اول این که دیروز تلفن زنگ خورد رفتم برداشتم دیدم دختر خالم زهراست

نه سلامی نه علیکی فاطمه فاطمه دوتا خبر خوب دارم اول کدومو بگم گفتم اونی که خوب تره گفت بابا بزرگ رفته بلیط خریده واسه مشهد 

10 خرداد بعد من پشت تلفن یه جیغی کشیدم که .......

 بعد گفتم خوب حالا اون خبر خوب گفت مامانم امروز اومد مدرسه تا 31 اردیبهشت اردیبهشت میریم مدرسه پس به مشهد میرسیم دوباره یه

 جیغی کشیدم  که نگو این خبر خوب اول 

حالا خبر خوب دوم اینکه من توی برنامه یک برش زندگی خبرنگار شدم 

الان جشن می چسبه مگه نه ؟؟؟؟

خوب حالا جشن رو شروع می کنیم با یک ترول 




   
اگه بگم نه که دروغ گفتم 



خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


فقط من یه سوالی داشتم که خواهش می کنم جواب بدید آیا شما از وقتی وبلاگ من ساخته شده بامن بودی یا خیر ؟




هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااا




تولد وبلاگم مبارک شکلکهای جالب آروین


می خواهم بترکونید ها !!!!!!!!!!!!!! البته نظرات رو جبران میکنم


[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

نمی تونی

       


[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

سلام سلام

توجه                                توجه 


سلام دوستان اومدم یک خبری رو بهتون بدم و زودی برم خبر اینکه از همین امروز تا 31 شهریور ماه وبلاگ[[دنیای جذاب فاطمه ]] هروز آپ می شود * البته با مطالبی مثل عکس سوالی * جوک * سوال * چییستان و.......

 



[ دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ آمـــــآل:) ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]